X
تبلیغات
اصفهان شهر زیبا


 خیلی عجیب نیست اگر در روزی که "روز اصفهان" نامیده شده نماد این شهر نم بکشد زیرا آب گرفتگی در یکی از شاهکارهای دوره صفویه در پی بسته شدن ناودان سبب شد بخشی از مقرنس کاریهای سقف سردر بازار قیصریه تخریب شود. 

به گزارش مهر، خبرهای ناگواری که این روزها از میراث تکرار ناشدنی و غیر قابل تجدید کشورمان می رسد، دارد به امری بدیهی، روزمره و جا افتاده تبدیل می شود و اینک نوبت به سر در قیصریه رسیده که ماجرا ساز شود.

فراوانی این رخدادهای غمبار، قبح آن را ریخته و چندان دور نیست که اخبار نابودی آثار تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم به روزمره ترین و پیش پا افتاده ترین خبرها تبدیل شود.

از ستارگان آسمان تا طالع نصف جهان
سالها پیش، همان روزها که هنوز دود ماشینها و کارخانه های صنعتی، پرده ای سیاه بر آبی آسمانی اصفهان نکشیده بود، شب هنگام آسمان جلوه ای دیگر داشت. مردم این دیارهمانند سایر هموطنانشان چشم بر آسمان می دوختند و پرنده خیالشان بال می گستراند، آن وقت بود که افسانه ها بالا می گرفت. آن روزها گذر ماه در پهنه آسمان و ورودش به برخی از صورتهای فلکی طالعی نحس و نمادی از نحسی و بدبختی و بر عکس گذر ماه از پاره ای دیگر از صور فلکی خوش یمن و نمادی از خوشبختی و بهروزی بود.



از آنجا که ماه در زمانی معین از صورت فلکی خاصی گذر می کرد، زمانهای گونه گون، خوش یمن یا آنکه نحس و بد یمن به حساب می آمد. 



اگر ماه وارد صورت فلکی عقرب می شد، طالع نحس و اگر ماه وارد صورت فلکی قوس می شد، طالع سعد و اگر ماه در قوس مشتری دیده می‌شد، طالع را سعد اکبر می‌گفتند.

جابر انصاری ماجرای طالع اصفهان را اینگونه نقل می‌کند: "طالع اصفهان برج قوس است، رکن الدوله دیلمی زمانی که قمر در برج قوس بود، باروی اصفهان را بنا نهاد."

در سال ۳۲۷ قمری اصفهان به دست رکن‌الدوله دیلمی افتاد که او این شهر را پایتخت خود قرار داد، اما از دیگر مدارک کهن موجود که بیانگر طالع اصفهان است، نوشته حمدالله مستوفی در نزهت القلوب است: "رکن‌الدوله حسن بویه اصفهان را بارو کشید. دور بارو 21 هزار گام باشد و طالع امارتش برج قوس است."



با این حساب ساخته شدن باروی اصفهان به صورت نمادین در زمانی صورت گرفت که خوش یمن بود و آن روز، اولین روز از آذرماه بود، همان زمان که ماه آسمانی، خرامان پای بر صورت فلکی قوس می گذاشت، و صورت فلکی قوس شد نماد اصفهان...

نماد اصفهان را کجا نهادند؟!
شواهد تاریخی بیانگر آن است که نماد اصفهان در برخی از بناهای تاریخی جلوه گر بوده، از جمله در قلعه معروف تبرک، اما اکنون به غیر از یک یا دو بنا، سایر بناهای تاریخی که دارای نقشی از نماد اصفهان بوده اند، نابود شده اند و حتی از همان قلعه تبرک نیز چیزی بر جای نیست. مهمترین بنایی که هنوز نشان اصفهان را بر پیشانی دارد " سردر قیصریه" است. 



لطف الله هنرفر اندیشمند شهیر اصفهانی می گوید:" در روزگاران بسیار کهن و در بین ملل متمدن قدیم دنیا و از آن جمله یونان و روم متداول بوده که برای شهرهای خود طالع و زایچهایی قائل بوده اند و تصویر فلکی آن را به طوری که از زمین مشاهده می کردند بر فراز ابنیه های مهم و سردرهای با عظمت شهرهای خود نقش می کردند. طالع شهر تاریخی و کهن اصفهان در برج قوس بوده که در آسمان به همین صورتی که در سر در قیصریه هم اکنون مشاهده می شود، نمایان است. به هنگام انتخاب اصفهان برای پایتختی شاه عباس اول این تصویر فلکی را بر فراز سردر بازار قیصریه که زیباترین بازارهای عهد صفویه است به نمایش گذاشته اند. "

بازار قیصریه، زیباترین بازار صفوی
بازار قیصریه اصفهان از زیباترین بازارهای عهد صفوی، است که بر سر در ورودی خود نماد اصفهان را نگاه داشته است.

شاردن سیاح معروف فرانسوی که در عهد صفوی به اصفهان آمده بود می گوید: " ورودی بازاراصفهان واقع درشمال میدان نقش جهان، ما را به بازار بزرگ یا بازار شاهی هدایت می کند که به نام قیصریه معروف است.

بنای آن به دست معمار معروف عصرصفویه، استاد علی اکبر اصفهانی به سال 1011 ه.ق صورت گرفته است. سر در قیصریه با زیبایی خاصی بنا شده و در ورودی چوبی کهنه آن حکایت از گذشت چهار قرن دارد. بربالای این در چوبی، آثار هنری قابل توجهی انسان را به خود جلب می کد، ازجمله نقاشیهای بالای در و سقف مقرنس و یا قسمت بالای سردر و گوشه های راست و چپ آن با کاشی کاری معرق( منظور همان تصویر نمادین برج قوس است) دارای زیبایی خاصی است که جذابیتی ویژه برای هنرمندان و هنردوستان دارد. تابلوهای نقاشی سر در قیصریه، جنگها و فتوحات شاه عباس اول را با ازبکان نشان می دهد که شاه سوار بر اسب و به جنگ مشغول است و... "

همانطور که اشاره شد، علاوه بر نقاشیهای بی بدیل و ارزشمندی که حالا بر اثر گذشت زمان رنگ پریده و مات شده اند و نمادی از دلاوریهای زمان صفوی هستند، در گوشه های راست و چپ بالای سردر با کاشیکاری معرق، نگاره ای تاریخی، تیراندازی جوان را با سر انسان، لباس عصر صفوی و تنه ببر یا شیر و دم اژدها نشان می دهد که علاوه بر گرد آوری چندین نماد تامل برانگیز، نماد یا طالع اصفهان را تداعی گر است. این تیر انداز به سمت دم اژدهایی خود، که دهان گشوده، زه کمان را کشیده و می خواهد تیر بیاندازد، و چهار قرن است که زه کمان کشیده باقی مانده است، گرداگرد این تصویر خیال انگیز با تزیینات گل و بوته و شاخ و برگ تزیین شده است.

اما در آغازین روزهای آذرماه و همزمان با همایشهای مردمی که برای گرامیداشت هفته اصفهان برپا بود، خبری کام مردم فرهنگ دوست اصفهان را تلخ کرد.

ماجرا از این قرار بود که بارشهای چشمگیر و دلپذیری که در روزهای آخر آبان ماه و اوایل آذرماه، مردم اصفهان را شادمان کرده بود، به کابوسی برای نماد اصفهان مبدل شد. این بار پای مترو یا بلوزرهای شهرداری در میان نبود، همه چیز از یک ناودان ساده شروع شد که بسته شده بود، و آب انباشته شده بر روی سقف راهی برای خود باز کرد.

راهی به سوی شاهکار صفوی و به سوی نقاشی های 400ساله، سهل انگاری اداره کل میراث فرهنگی استان و عدم سرکشی به موقع سبب شد بخشی از مقرنس کاریهای سقف سردر تخریب شود، قسمتهایی نم بکشد و ملات گچ شسته شده بر روی بخشی از نقاشیها پخش شود، برخی از کسبه بازار قیصریه و مردم می گویند زمان زیادی طول کشید تا میراث فرهنگی را مجبور به حضور در صحنه کنیم و آنها وقتی رسیده اند که کار از کار گذشته بوده، این در حالیست که امیری مدیر روابط عمومی میراث فرهنگی اصفهان صحبت از "عملیات سریع نجات بخشی" می کند و در ادامه این عملیات را بازکردن سریع ناودان اعلام می دارد اگرچه کاشیهای معرق سردر که به نماد اصفهان مشهور است تخریب نشده است.

اما آیا نفوذ آب به لایه های زیرین بنا تنها سبب فرو ریختن بخشهایی از مقرنسها و آسیب به نقاشیهای زیر آن شده و ماجرا به همین جا ختم می شود و آیا این نفوذ رطوبت هیچ تاثیری بر استحکام بنا نخواهد داشت.

آیا باد کردن و متورم شدن مصالح که زمان می برد تا خود را نشان دهد تا چندی دیگر سبب پوسته شدن بیشتر نقاشیها و یا تخریب بخشهایی دیگر از بنا نخواهد شد؟! به راستی آیا سر در قیصریه با این نم کشیدنها دچار اعوجاج بنا و از از دست دادن تدریجی استحکام خود نخواهد شد و آیا کوچکترین کج شدنها و نشستهای نامتقارن در بنا به فرو ریختن کاشیها منجر نمی شود.

چه باید کرد؟
محسن نکویی کارشناس ارشد مرمت و مسئول مرمت تابلوهای نقاشی سردر قیصریه در سال 83 درباره تخریب بخشهایی از سردر قیصریه به مهر می گوید: پس از بارشهای اخیر، چون ناودان‌ها بازدید فصلی نشده بود، آب جمع شده و به سطوح و لایه های پشت بام نفوذ کرده و سپس به تزیینات راه یافته است.

وی در پاسخ به این سوال که آیا ناودان این بنا استاندارد بوده و آیا نباید ناودانی با قطر بیشتر در بنا کار می شد، می‌گوید:" 100در صد ناودانی که انتخاب می شود باید متناسب با ابعاد پشت بام و شیب بندیها باشد، اما آن چیزی که باید انجام بگیرد، بازدیدی است که باید در فصل بارندگی انجام شود و اگر این بازدید انجام می شد شاید این اتفاق هم رخ نمی داد این بازدیدها جزو واجبات بناهای تاریخی است.

نکویی سر در قیصریه را قابل ترمیم می داند و می گوید: در ابتدا پشت بام باید کاملا مرمت و ناودانها اصلاح شود. این گام اول است. پس از آن باید لایه های آسیب دیده، به روش اصولی مرمت شود.

نفوذ رطوبت یا نم در بناهای تاریخی معضلی اساسی در برابر حفاظت از بناهای تاریخی در کشور ماست که به دلیل کم تجربگی متولیان میراث و عدم تحقیقات مناسب در این زمینه نتیجه می شود.

در واقع آیین نامه های مختلف اجرایی برای ساختمانهای جدید شرایط بهینه و با کیفیتی را برای مبارزه با نم و رطوبت فراهم می آورد اما کمبود نیروی متخصص در سازمان میراث فرهنگی کشور، سبب شده ابنیه های تاریخی که توجه بیشتری را می طلبند همواره درگیر این معضل باشند.

نکویی در پاسخ به این سوال مهر که" آیا ایزوگام یا قیر و گونی و آسفالت بام بناهای تاریخی می تواند برایشان مصونیت از رطوبت را به ارمغان آورد"، می گوید: اتفاقا وقتی آب به لایه ها نفوذ می کند اگر بام ایزوگام باشد، آب نفوذ کرده دیرتر متصاعد می شود و این تاثیر بدتری بر بنا می گذارد. برای همین است که ما به عنوان متخصص این امر همواره می گوییم اگر بام این بناها ایزوگام نباشد بهتر است، چون در صورت عدم وجود پوششهایی مانند ایزوگام ، آب نفوذ کرده به بام در لایه ها باقی نمی ماند که فرصت نفوذ به لایه های بعدی را بیابد. در واقع همان روشهای سنتی که سالهای دور اجرا می شده، بهترین روش عایق بندی بام ابنیه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 17:41  توسط بچه اصفهونیا  | 
آيت‌الله سيد حسن امامی از علمای فاخر اصفهانی صبح امروز به ملكوت اعلی پيوست.

آیت‌الله سید حسن امامی در سال 1313 هجری شمسی در محله درب امام اصفهان متولد شد و پس از سال‌ها تلمذ و تحصیل در حضور مراجع عالیقدر در سن 76 سالگی دار فانی را وداع گفت.

این عالم جلیل‌القدر صبح امروز به پاسخ حق لبیک گفت و جامعه روحانیان اصفهانی و مردم ولایت‌مدار این شهر را عزادار کرد.

ایشان از سادات امامی هستند که نسبشان به امامزاده ابوالحسن زین‏العابدین، مدفون در درب امام می‏رسد همچنین نسب وی به علی بن جعفر فرزند امام صادق (ع) باز می‌گردد.

آیت‌الله امامی پس از تحصیلات دبیرستان و ورود به حوزه علمیه اصفهان سال‌های متمادی نزد اساتید بزرگ این حوزه همچون مرحوم حاج سید علی بهبهانی، سید حسین خادمی، حاج شیخ علی مشکاة، مرحوم معلم حبیب‏آبادی و مولی محمدعلی عالم حبیب‏آبادی در زمینه منطق، ادبیات، فقه، فلسفه، قانون، اصول و هیئت به تحصیل پرداخت.

این عالم بزرگوار منشأ خدمات شایسته‏ای در زمینه راه‌اندازی مراکز خیریه اصفهان داشته است.

وی همچنین در راه‌‌اندازی، بازسازی و اداره مدارس علمیه حوزه اصفهان نیز فعالیت داشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 21:25  توسط بچه اصفهونیا  | 

نشست زمین، اینبار در سه‌متری از سی‌وسه پل
به گزارش مهر لحظاتی پیش در قسمت رمپ جنوبی و مدخل ورودی سی و سه پل كه تنها سه متر با این پل تاریخی فاصله دارد بار دیگر زمین در اثر فعالیت كارگاههای تونل قطار شهری نشست كرد.

این بار فاجعه نشست زمین در محلی نزدیكر به پل اتفاق افتاد و موجب شد كه مسئولان آتش نشانی در این محل حضور پیدا كرده و دور تا دور محل نشست زمین را مسدود كنند.

نشست زمین، اینبار در سه‌متری از سی‌وسه پل

مجدالدین رحیمی، عضو شورای بین المللی بناها و محوطه ها (ایكوموس) با بیان اینكه این اتفاق ناگهانی موجب نگرانی مردم در حال تردد شده است به خبرنگار مهر گفت:  اكنون ورقه های فلزی در اطراف زمین نشست كرده كار گذاشته شده است تا تردد در فاصله ای كمی از این بخش زمین ادامه یابد.

نشست زمین، اینبار در سه‌متری از سی‌وسه پل

رحیمی احتمال داد كه چنین اتفاق مشابهی در داخل تونل مترو و زیر بنای تاریخی سی و سه پل نیز رخ داده باشد.

نشست زمین، اینبار در سه‌متری از سی‌وسه پل

چندی پیش پس از فرو نشستن های پی در پی زمینهای اطراف سی و سه پل، عباس حاج رسولی ها رئیس شورای شهر اصفهان در اظهار نظری درباره نگرانی های ایجاد شده در اثر فعالیت قطار شهری اصفهان به خبرنگار مهر گفته بود: این فرو رفتگی نباید باعث ایجاد نگرانی درباره استحكام بنای پل تاریخی سی و سه پل شود چرا كه با این پل فاصله زیادی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 21:10  توسط بچه اصفهونیا  | 
 
































 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:0  توسط بچه اصفهونیا  | 

استاد جلال تاج اصفهانی

 

در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین معروف بودند فرزندی عطا کردکه نامش را جلال گذاشت.شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره یی داودی و صدای دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کر

 

 

 

ده بود.جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ،صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود واین موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بودو پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت.عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید . پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد.این مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله ای نداشت.در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت قرآن را به او واگذار کرده بودند.یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت.با خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت.غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول وامروز در منزل است و صدای او را شنیده.وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد .رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد .در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت:جان پدر. تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم ؛حالا کمی برای من بخوان.وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند ،پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانیش زد و گفت:برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم ببینی.

 

 

استاد جلال تاج اصفهانی

 

آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) میگفتند.جلال تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد.ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت.پس از مرحوم آسید عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند،تاج را به خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد.تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت .آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ء پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت ساز معروف به ((خضوعی))بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد،دیگر در آواز سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و تسلط او بر آواز سخن میگفتند.تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه آشنا میشود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز بخواند ،حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده تاج با عجله شروع به خواندن میکند.مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید:پسرم در خواندن اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم ، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار مضرابی هم بزنم ،وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت شروع کن به خواندن.آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاری های آوازت را داشته باشند.

تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد میکرد و بخصوص می گفت:صوت داود نبی در حنجره و صدای استاد مرحوم آسید رحیم تجلی میکرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند.جز این دو نفر تاج با سعهء صدر ومناعتی که داشت و اصولان هر خوانندیی را تشویق میکرد از خوانندگان هم زمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد میکرد:

آسید حسین طاهر زاده اصفهانی،سید اسماعیل خان قراب،قربان خان شاهی ،تجلی،حاج محمد علی،حبیب شاطر حاجی،شهاب (معروف به شهاب چشم دریده که شاگرد حبیب شاطر حاجی بود و گوشهءشهابی در دستگاه بیات زند (بیات ترک) به او منسوب است).

 

 

استاد جلال تاج اصفهانی

 

بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند نام این هنرمندان را میتوان در ردیف نام کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:

مرحوم نایب اسداله نی زن معروف، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد(تار)مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون)مرحوم مرتضی محجوبی(پیانو)مرحوم رضا محجوم (ویولون)مرحوم حسین یا حقی (ویولون )مرحوم ارسلان خان درگاهی(تار و سه تار)مرحوم اکبر خان نوروزی(تار) مرحوم غلامرضا خان سارنگ(کمانچه )مرحوم شعبان خان اصفهانی(کمانچه)مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار)مرحوم حسین خان شهناز(تار)استاد حسن کسایی (خداوندگار نی و جانشین به حق نایب اسداله)استاد جلیل شهناز(خداوندگار تار)استاد علی تجویدی و ...

تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت ،شاگردانش فراوان بودند.او در تعلیم با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن میکرد.و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد.تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و رفیق یاد میکرد.شاگردان تاج فراوانند و من بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در این میان فقط با دو نفر آنها آشنایی پیدا کرده ام ،یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری)از شاگردان قدیمی تاج که شیویه تاج را خوب دریافت کرده و به کار میگیرد ،حنجرهء توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را به جا به کار آواز می گیرد.یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی،با تاج و در خدمت او بود؛آقای اصغر شاهزیدی خواننده خوب آواز اصفهان که خود به تعلیم آواز هنر جویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه اول شده است.عده زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بودند،این عده از روی صفحات و نوار های تاج با سبک آواز او آشنا میشوند و روش او را ادامه میدهند که در این میان میتوان به خواننده خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) اشاره کرد.

 

 

استاد تاج در کنار محمدرضا شجریان

 

خاطره ای از استاد شجریان:

آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم ،چهاردهم آبان 1360 درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد حسن کسایی)آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر،آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی )شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند .در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی ،دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:

 

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن                 مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن

 

آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقتعقده گشایی دا آزردگی هایش بود .پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت .و از همه تعریف و تمجید میکردو همه را با نام خیر یاد میکرد ،شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و خاطرش آزرده میشد،این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد.تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد . با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد .او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست.شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانو ی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد.خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد ؛چهار دختر به نام های :تاجی،پروین،هما،پروانه و دو پسر به نام های :همایون و

به اصفهان رو - استاد جلال تاج اصفهانی

 

در گلســـتـان - استاد جلال تاج اصفهانی

جمشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 22:54  توسط بچه اصفهونیا  | 

اصفهان، یکی از کهن ترین شهرهای ایران است که از دیرزمان تا حال هنوز به زندگی خود ادامه می دهد.
گیرشمن به هنگام پرداختن به چگونگی شکل گیری «تمدن مادها» چنین می گویید «شاخه ای از مادها در اصفهان گسترش یافتند و در آنجا عیلامی ها آنها را از پیشروی باز داشتند.» از این نکته چنین برداشت می شود که مادها و عیلامی ها هر دو حدود 700 سال پیش از میلاد به اصفهان رسیده بودند.
این شهر در ارتفاع 1500 متری از سطح دریا قرار دارد و پیرامون آن را کویرها و نیمه کویرها احاطه کرده است.
عامل مهمی که باعث رونق و رشد اصفهان گردیده زاینده رود است که پرآبترین رودخانه داخلی ایران می باشد و عامل دیگر توسعه اصفهان موقعیت جغرافیایی آنست. میان راه مراکز بزرگ بازرگانی قدیم یعنی دمشق و حلب در باختر و سمرقند و بخارا در مشرق و همچنین موقعیت مرکزی آن در خاک ایران باعث گردید تا پایتخت دو سلسله نیرومند سلجوقی و صفوی قرار گیرد.
اصفهان در دوره هخامنشیان بنام گابا یا گی شناخته شده است و پاراتیکا که آنرا فریدن امروزی می دانند از نواحی مشهور و معمور آن بوده است. و در عهد اشکانیان که حکومت ایران ملوک الطوایفی بوده و هر یک از قسمت های مهم و وسیع آن حکمرانی که لقب شاه داشته فرمانروائی می کرده اصفهان هم قلمرو یکی از پادشاهان جزء یا ساتراپ بوده است. پس از روی کارآمدن اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی آخرین پادشاه اشکانی (اردوان) از مدائن به سمت اصفهان متوجه شده و در حوالی این شهر ساتراپ آن شادشاهپور را مقتول ساخته و اصفهان را متصرف شده است.

 

شهر اصفهان در قرون اولیه اسلامی از دو قسمت جی و یهودیه تشکیل می شده. جی قسمت شرقی تر اصفهان بوده و شامل شهرستان امروز تا حدود محلات قدیمی خواجو و ترواسکان و پای قلعه و کران بوده و قسمت دیگری که خیابان هاتف امروز تا فلکه شکرشکن تا دروازه طوقچی محور آن محسوب می شود و همچنین جوباره یعنی قسمت یهودی نشین اصفهان بنام یهودیه شهرت داشته است.
جی که در خاور واقع شده، شهرستانه هم نامیده می شود باروئی با صد برج داشت اما یهودیه از لحاظ وسعت دو برابر جی بوده و بدین جهت یهودیه نام داشت که در زمان بخت النصر (562 تا 505 قبل از میلاد) یهودیان را از بابل کوچ داده و در این مکان ساکن کرده بودند. یهودیه از حیث وسعت با همدان همسری می کند و بلکه بزرگترین شهرهای ایالت جبال است. اصفهان یک مرکز تجاری بوده و از آنجا پارچه های ابریشمی و پارچه های نخی به مقادیر زیاد صادر می گردید. زعفران و اقسام میوه ها در نواحی آن که وسیعترین و پر آب ترین نقشه ایالت جبال بوده بعمل می آمد مقدسی می گوید: چون بخت النصر یهودیان را از بیت المقدس کوچانیده، آنها شهری که به سرزمین خودشان همانند باشد، غیر از اصفهان نیافتند و در آنجا فرود آمدند و بعضی همه گفته اند که شوشاندخت (سوسن) همسر یزدگرد اول ساسانی (339-420/) که خود یهودی مذهب بوده این شهر را برای سکونت یهودیان بنا نهاده است.
hart (ایرانشناس معاصر انگلیسی) راجع به شهرستان و یهودیه می نویسد:
قسمت قدیم شهر اصفهان گاوه نامیده می شد که همان گابه استرابون (Strabon) می باشد و پس از چندی نام شهرستان بخود گرفت و پس از آن عده ای بفاصله دو میلی آن استقرار یافتند. محل سکونت و عمارت اینان قسمت غربی شمال آن شهر بود. کم کم شهر اصفهان (جی، گاوه یا گابه) وسعت یافت و یهودیه نیز توسعه پذیرفت تا جائی که هر دو قسمت بهم اتصال یافت و از هر دو یک شهر بزرگ بوجود آمد و این امر در حدود قرن دهم میلادی (قرن چهارم هجری) به انجام رسیده است.
آنطور که ابونعیم در کتاب خود بنام اخبار اصفهان ذکر می کند. شهر جی در زمان پیروز (486-459/م) و خسرو اول (579-531/م) از سلسله شاهان ساسانی پی ریزی شده و شهری گرد بوده است. آنطور که ذکر شده جی چهار دروازه داشته به نام های دروازه خور، دروازه اسفیس، دروازه تیره و دروازه یهودیه، دیوار شهر امتدادی نامنظم داشته و طول آن به 7100 ذراع می رسیده (هر زراعی بین 6/0 تا 8/0 متر بوده است) و صد برج در دیوار جی ساخته شده بود.
در داخلی دیوار جی خسرو اول بناهای ساخته بود. این رسته حدود (987/م) از یک ارک قدیمی در جی نام می برد بنابر نوشته ابن ندیم (در حدود 987/م) نسخه های کهنه ای بزبان پهلوی در جی پیدا شد. از این نوشته های پهلوی برمیآید که جی در روزگاره ساسانیان نه فقط پناهگاه حصین محسوب می شده بلکه برای توابع آن مرکزی اداری نیز بوده است.
«جی» در دوره حکومت خاندان ساسانی، مرکز اداری و حکومتی بود و عناصر شهری مانند میدان و بازار را در خود داشت. در مقابل یهودیه و هسته های روستایی اطراف آن نقش ربض را داشتند.
یورش مغول در قرن هفتم هجری بنیانهای شهرنشینی را از هم گسیخت، به شهرنشینی و شهرگرایی سخت آسیب رساند و آن را از میان برداشت.
در زمان غازان خان به دلیل یکجانشینی و فرهنگ پذیری پیشرفته تر مغولان از منشاء و تمدن ایرانی، و بالاخره به صحنه آمدن نیروهای مترقی، امنیت در شهرها برقرار شد، شهرنشینی رونق یافت و بازرگانی نیز رشد کرد.
پس از این فراز و نشیب ها، دولت صفوی با تکیه بر مذهب شیعه، متمرکزترین حکومت ایرانی بعد از دوران ساسانی را به وجود آورد.

در سال 1006 هجری، شهر اصفهان به عنوان پایتخت برگزیده شد و نخستین طرح جامع اصفهان که در طول بیست و پنج سال به اجرا درآمد و پی ریزی و الگویی برای بسیاری از شهرها دیگر شد.
پایتخت شدن دوباره اصفهان باعث سرازیر شدن ثروت از سایر نقاط ایران به این شهر گردید و اقتصاد و تحرک را به اوج رساند، اوجی که فراتر از دوره سلجوقی و تمام دوره های بعد، تا زمان اصلاحات معاصر در دهه های سوم و چهارم قرن بیستم بود.

 ساختار قدرت، کاربرد سلاح گرم، توجه به مسائل اقلیمی و بسته شدن اولین نطفه های سرمایه داری، کالبد شهر را به صورتی آگاهانه تغییر داد.

دو شاه اولیه سلسله صفوی (شاه اسماعیل و طهاسمب) شهر را در واقع بازسازی کردند و بناهای خود را به همان طرح های پیشین شهر افزودند. همچنین به نظر می رسد که هدف آنها بیشتر متوجه بازسازی و تزیین میدان کهنه بود، تا محلی باشد برای تمرکز دیوانیان و امیران در جلوه جدید ساختار مذهبی ـ سیاسی کشور.
در سمت شمال میدان، مدرسه و کاروانسرای کاسه گران و در ضلع جنوب بقعه هارون ولایت و در جنوب شرقی مسجد علی، بازمانده ساختمانهای اولیه صوفی است.
پس از آنها شاه عباس اصلاحات را ریشه ای تر کرد. میدان کهنه فضای کالبدی کافی و قوی برای ساختار سیاسی روبه رشد صفوی نبود.
این پادشاه با تدارک طرح جدیدی، شهر را به سمت جنوب غربی کشاند. هسته مرکزی طرح میدانی بود که تأسیسات اداری، مذهبی، علمی و اقتصادی در پیرامون آن قرار می گرفت. این میدان «میدان نو» یا «میدان امام (نقش جهان)» نامگذاری شد و دارای عملکرد های همان میدان قدیمی (البته در سطح بالاتر) گردید.
این میدان در واقع دریچه ای بود که امپراطوری صفوی، خود را هم در وجه جدید متمرکز می کرد و هم به جهان نشان می داد. عناصر اصلی شهر و مرکز حکومتی مسجد بزرگ شهر دهانه اصلی بازار، مدرسه دینی و گذرهای اصلی شهر در گرداگرد میدان قرار گرفتند. در جنوب میدان «مسجد شاه» و در ضلع شرقی، مسجد دیگری به نام مسجد «شیخ لطف الله» و روبروی آن نیز در سوی غرب «عالی قاپو» احداث شد.
بازار در قسمت شمال میدان قرار گرفت و میدان کهنه و میدان امام( نقش جهان (نو)) را به هم وصل کرد، در واقع در این منطقه، شهر پیش از دوره صفوی و شهر آن دوره با هم ترکیب شدند.
بازار صفوی که «بازار قیصریه» نام گرفت، کماکان عناصر بازار سلجوقی از جمله مسجد، مدرسه، کاروانسرا، تیم و تیمچه را در جمع کرد.
این محور، به همراه محور بازار در این دوره اهمیت بارز پیدا کرد و در واقع ستون فقرات شهر محسوب شد. این دو محور را میدان امام (نقش جهان)به هم متصل و مرتبط ساخت.
در دوره صفوی میدان کهنه و میدان امام(نقش جهان) همچون دو مرکز ثقل قوی عمل می کردند و به توسعه خطی شهر در کنار محور مصنوع (بازار ـ چهارباغ) و محور طبیعی (زاینده رود) یاری می رساندند. با افزایش قدرت و رونق شهر، هسته های روستایی پراکنده همچون مارنان، حسین آباد و سیچان و فرح آباد حول آن به وجود آمد و در نتیجه توسعه هسته ای شهر همچنان ادامه یافت.
در این دوره سیستم تقسیم بندی اصفهان بر محله های مسکونی استوار بود که این سیستم در تمامی دوره های تکامل شهری و شکل گیری شهر حفظ شده است. در محله های قدیمی، بافت در هم پیچیده و عنکبوتی به چشم می خورد، در صورتی که محله های جدید بافت شبکه ای منظم داشتند.
دوره حکومت قاجار در ایران، همزمان با انقلاب صنعتی اروپا بود. استعمار کشورهای قدرتمند و بی کفایتی حاکمان وقت، وضعیت اقتصادی را تغییر داد. اصفهان در این دوره کاری ترین زخمها را بر پیکر خود تحمل کرد. در دوران حکمرانی ظل السلطان، شهر چون ملک شخصی به غارت رفت، بسیاری از بناهای باستانی ویران شد و مصالح آن به فروش رسید. میدان کهنه ارزش و اعتبار خود را از دست داد و بتدریج به تصرف درآمد. میدان اصلی شهر در این دوره، میدان  امام (نقش جهان) است.
در دوره پهلوی بافت شهری و استخوان بندی کالبدی شهر دگرگون شد. ایجاد خیابانها، جاده ها، فلکه (میدان) ها برای ایجاد ارتباط میان بخش های مختلف شهر، یکی از مشخصه های این دوره است. این تحولات تحت تأثیر تغییرات نهایی صنعت و تکنولوژی و تسلط طبقه جدید بورژوایی به وجود آمد.
در این دوره به دلیل شکل گیری استخوانبندی شبکه ای و تسلط محورهای سواره، بازار کارکرد اقتصادی خویش را به عنوان محیطی سربسته و فعال در مجموعه ای خاص از دست داد و مراکز تجاری فعالی بسیاری در اطراف خیابانهای جدیدالاحداث ایجاد شدند تا گردش سرمایه و کالا آسانتر شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 14:6  توسط بچه اصفهونیا  |